X
تبلیغات
زولا

همسرم ، منم دوستت دارم

این ها یادداشت های منه . روزهای زندگی منه

بازگشت همسر جان

چهارشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1392 08:44 ق.ظ نویسنده: رزماری چاپ

همسر جانم امشب میاد .بعد از 5 روز کامل که ندیدمش ، دل تو دلم نیست برای دیدارش .

وای که چقد نبودش بهم سخت گذشت ، بخصوص اول هفته که هم سرماخوردگی ام خوب نشده بود هم حالم اونجوری خراب شد .فشار کار رو هم دیگه نگو .

روز یکشنبه که دلم درد میکرد و بخاطر اینکه کسی نبود نمی تونستم مرخصی بگیرم ، از کلافگی زنگ زدم به اچید و فقط گریه کردم .انگار از همه چی خسته شده بودم .بیشتر از همه از خودم ، از مریضی ام . از نبودش ، از اینکه هم صحبتی ندارم تا باهاش حرف بزنم و سبک بشم .درد و دل کردن با هرکسی امکان پذیر نیست .دلم فقط خودش رو میخواست .

از وقتی همکارم نیست ، خیلی کارم زیادتر شده .نمی دونم چی میخواد بشه .آیا دوباره برگرده و بتونه باز هم به کارکردنش ادامه بده یا نه .

انشاء الله که حالش زودتر خوب بشه .

دیشب هم مامان بنده خدا اومد پیشم و صبح که داشت می رفت کلی من ازون تشکر کردم و اون از من .

هروقت که همسرجان ما نباشه ، مامانم شبها میاد پیش من تا تنها نباشم .آخه یه عادت بد دارم که خونه کسی غیر خودم راحت نیستم حتی خونه مامانم .بخصوص برای خوابیدن .

یعنی من ازون مدلی ها هستم که حتی برای خواب بعد از ظهر هم نمی تونم جایی غیر از تخت خودم تو خونه خودم باشم .یه دلیل دیگه اش هم اینه که چون صبح ها باید بیام سرکار ،‌ اگه برم جای دیگه باید همه لباسها و وسائلم رو جمع کنم با خودم این ور اون ور بکشم .رو این حساب ترجیح میدم خونه خودم باشم .

هوا مدتیه که خیلی باهال شده .بوی عید میاد . البته بوی قبل عید. دلم یه پیاده روی جانانه توی هوای آزاد رو میخواد که منتظرم تا حالم کامل خوب بشه و بزنم بیرون .

هنوز هــــــــــــیچ کاری برای عید نکردم .این هم استرسم رو زیاد می کنه که نمی دونم چه زمان شروع کنم به خونه تکونی عید .خونه ام هم بدجور به خونه تکونی نیاز داره .

زندگی در جریانه ، گاهی آروم و گاهی تند ، خدا خودش کمک کنه ، شرمنده گذر زمانها نباشیم  که می دونم هستیم .

نظرات (4)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
شیوا دالان بشهت
انشالا زود یخوب میشی رزی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشاء الله .به دعا شما
خدا برای همدیگه حفظ تون کنه. نگران خونه تکونی هم نباشید همه چی درست می شه.....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم دوست خوبم .تو کی هستی عایا؟؟؟
مگه میشه نگران خونه تکونی نبود ؟؟
اونم خونه من که از پارسال پرده هاش شسته نشده ؟؟؟؟
رسیدنشون به خیر البته با تاخیر
خدا برای هم حفظتون کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم مهتاب جونم , خواهر عروس خانم
منم ازین جور وابستگی ها به جوجه خواهم داشت در آینده.....قشنگه ها....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انشاء الله .
به امید خدا
تا باشه ازین وابستگی ها خواهر جان .وابستگی زوج ها بهترین نوع دلبستگی محسوب میشه