X
تبلیغات
رایتل

همسرم ، منم دوستت دارم

این ها یادداشت های منه . روزهای زندگی منه

یه هفته پر تلاش

شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1394 08:42 ق.ظ نویسنده: رزماری چاپ

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام عزیزان دلم

صبح شنبه شما به خیر و خوشی .ان شاء الله تا پایان هفته پر انرژی باشین.

مامانایی که مثل من بچه کوچولو دارن ، روزها و ماهاشون یه تقسیم های خاصی داره ، بدو تولد ،‌2 ماهگی ، 4 ماهگی ،‌6 ماهگی و ....

تقسیم هایی بر مبنای واکسن کوچولوهامون ، دوشنبه این هفته یعنی 16 ام شهریور ، زمان واکسن 6 ماهگی یوناست .

6 ماه از حضور یه نور و یه برکت گنده تو زندگی ام میگذره .ظرف این 6  ماه جیگر گوشه من یاد گرفته شیشه شیرش رو خودش دست بگیره و شیر بخوره ، شب ها روی تختش و توی اتاق خودش میخوابه .اسمش رو کامل میشناسه و عکس العمل نشون میده .هنوز غریبه و آشنا سرش نمیشه و اگه سرحال باشه تو خیابون و فروشگاه و مغازه به همه می خنده .خدا رو شکر خدا رو شکر لجباز نیست .شیطنت و ورجه وورجه داره اما لجبازی نمیکنه . گاهی اوقات خودش به تنهایی میخوابه ، با آویز موزیکال رو تختش بازی میکنه و حرف میزنه .یاد گرفته غلت بزنه و به صورت دنده عقب چهار دست و پا بره .البته برای گرفتن اون چیزی که توجهش رو جلب کنه خودش رو به زور جلو هم میکشه .مدتی میشه که میتونه بنشینه ، چیزی رو به دستش میدی راحت میگیره. و الحدلله تقریبا خوش خوراکه و زیاد بد قلقی نمی کنه .تنها بد قلقی اش شیشه شیرهست که خیلی دوستش داره و چیزی غیر از اون رو نمی پذیره  و فقط تو همون شیر یا آب یا لعاب برنج رو میخوره .فعلا اینها یادم میاد .

اما حال من چند روزیه اصلاً خوب نیست .یه ویروس جدید اومده که هرکی رو میبینی میگه گرفتم ،‌هرکس هم یه مدله ،‌یکی تب میکنه ،‌یکی غذا نمیخوره ،‌یکی حالت تهوع داره .از بد روزگار منم حالت تهوع دارم .اصلاً معده ام نمی تونه غذایی رو هضم کنه .هرچی میخورم برمیگردونم .از یادآوری یه مدل غذا حالم بد میشه ة‌بوی عذا بهم میخوره میپرم میرم دستشویی .خلاصه دیگه دیروز خونه مادرشوهرم بودم  حالم بهم خورد با یه چشمک بهم میگه :رزی خوبی ؟

آخه اینم شد ویروس حالا همه من جمله خودم به شک افتادم که  ای وای این چه جوره ؟ یعنی بله ؟نه آخه نمیشه که ؟

خلاصه یه دردی گرفتم جرات ندارم به کسی بگم ، نه تو شرکت نه پیش اقوام .اینم از شروع هفته من .ان شاء الله شما سلامت باشین ، منم به دعای شما زودی خوب شم

نظرات (5)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل (پنهان میماند) :
وب/وبلاگ :
متن نظر :
تو تابستون این ویروس شایعه ، اسهال ، استفراغ، داروی خاصی هم نیاز نیست ، خودش خوب میشه...
من خودم سال گذشته گرفتار شدم...
نینی رو هم از قول من ببوس...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله ولی این حالات این ویروس در مورد یه من یا یه خانمی د رمنوقعیت من همه رو به شک می اندازه .متوجهی که ؟
خوشحال می شم بیشتر باهات آشنا بشم .هرچند که وقتم کمه و کم کاری هام زیاده مریم بانو .
اتی
سلام رزی جون . انقدر خوشحال می شم از هم صحبتی با یه مامان پر انرژی مثل شما که خدا می دونه . واقعا داشتن یه فرزند سالم نعمت بزرگیه که خدا رو شکر شما هم قدردان خدا هستی . منم دوست دارم یه مادر پر انرژی برا دختر14 ماهم باشم . سعی کن تا پایان هفته این انرژی رو داشته باشی تا کسی که مطلبتو می خونم سرحال بیاد. برای خودت و پسر گلت آرزوی سلامتی می کنم .
در مورد اون ویروسم ان شاءالله که مشکلی نیست آب و مایعات بخور .
دوست دارم بدونم وقتی از سرکار میری خونه با بچه چه بازیهایی میکنی ، بیرون میبریش یا با اسباب بازیاش بازی می کنه اگه دوست داشتی از روزمرگی هات با پسرت برام بنویس . خوشحال می شم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام اتی جون.
وای که چقدر خوشحال شدم از اینکه بهت گفتی مامان پر انرژی .چون واقعاً‌خودم فکر می کنم انرژی ام زیاد نیست و باید بیشتر بشه .
البته بعد یه شبانه روز مریضی و حال بد ة‌امروز که حالم بهتره ،‌جدا خوشحالم .
من فعلا کوچولوم به اندازه ای نیست که بازی خاصی بخواد .بیشتر بازی که می کنم باهاش اینه که رو روئک میشه یا رو تاب یا رو تختش و موزیک گوش میده .
البته ناگفته نمونه که حضور همسرم هم فوق العاده است .بخصوص از وقتی سرکار میام ، پر رنگ تر هم شده .
ان شاء الله کم کم از روزمرگی هام هم می نویسم .این مدت کمی کلی تر می نویسم
شیوا
چه دلبری هایی میکنه این آقا یونای ما. چشممون رو به جمالش روشن نمیکنی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رو چشمم عزیزم .در اولین فرصت
سلام.رزی جان ماشاالله به این همه پیشرفت خداروشکر بابت سلامت و شاد بدونش و روزهای زیباتون از واکسن شش ماهگی به بعد تا یک سالگی فرصت داری راحت نفس بکشی....این دوماه ها خیلی زود میگذشتن.... ایشالا به سلامتی امیدوارم.این ویروس مزاحم زودتر رهات کنه و حالت بهتر بشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مهتابم .قربون تو عزیزم.
راست میگی این واکسن هم بگذره .قبل سرکار اومدنم همش دلهره واکسن 6 ماهگی رو داشتم .به امید خدا براش سبک بگذره .
ممنونم ازت دوست خوبم
عزیرم چقدر یونا جون بزرگ شده
خوبه که از حالا خوابشو جدا کردی سعی کن تو هرشرایطی همین روندو ادامه بدی
ابشالا حال خودت هم زودتر خوب بشه
منم همینکه اولین جمله رو درباره حال خودت گفتی شک کردم
راستی با شرایط جدیدت و سر کار رفتن راحتی؟ میتونی خوب مدیریت بکنی؟
سخت نیست عصر که میای خونه خستگی و بچه داری و خونه داری و آشپزی و ..؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام شهره جون .بله یونا دیگه 6 ماهش شده .و تو این مدت تقصیر من بود که خاطراتش رو ننوشتم .
الحمدلله بهترم .عجب ویروس بدی بود .خدا از تن همه دور کنه .
یه مقدار سخت هست .بخصوص با بچه .اما دارم کم کم عادت میکنم و روال میاد دستم .وقتی بچه کوچیک تو خونه است باید ساعت خواب و استراحتت رو با اون تنظیم کنی .این یه کم کار رو سخت میکنه .اما خدا رو شکر داره بهتر میشه .یونا هم کم کم انگار داره به این روال عادت میکنه بچه ام .
البته خدا عمر باعزت و توان به مامانم بده ، که اینجور حمایتم میکنه